پانزدهمین شماره نشریه وطن یولی به صورت الکترونیکی
با حجم کم برای اینترنت سرعت پائین
نشریه دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران
با حجم کم برای اینترنت سرعت پائین
فیروز منصوری
در قرن دهم هجری، نخستین حمله عثمانیان به آذربایجان، جنگ معروف چالدران بوده است بعد از پیكار و پیروزی، سلطان سلیم به تبریز آمد و با توقف كوتاه، به تحقیق و تحبیب هنرمندان پرداخت و با انتخاب مشاورانش، عدهیی از نقاشان و خطاطان و صنعتگران و سایر هنرمندان تبریز را همراه خود به استانبول برد. ایلغار او حاصل و عایدی فرهنگی داشت. در این سفر، شاعری به نام درونی ازنیقی همراه سلیم بود و لشكركشیهای سلطان را به نظم میآورد.

داود دشتبانی
از آغاز انتشار نشریه وطن یولی نزدیک به دو سال می گذرد و در این مدت بازخورد انتشار آن به دو گونه به من رسیده است: گروهی آن را بسیار پسندیده و برای استمرارش از کمک مادی و معنوی دریغ نکرده اند و گروهی دیگر چهره در هم کشیده و رو ترش کرده اند و به فراخور از دشنام نیز دریغی نداشته اند؛ البته هر دو شیوه از سوتفاهم و برداشت وارونه از انگیزه وطن یولی به دور نبوده اند. هر چند در شماره های نخست از انگیزه انتشار وطن یولی سخن رفت و هم اکنون نیز در تارنگار نشریه در دسترس جویندگان است اما تکرار آن و توضیح چند نکته دیگر ناگزیر است:
1. وطن یولی؛ نشریه دانشجویان آذربایجانی
وطن یولی یک نشریه فرهنگی و تاریخی است و گردانندگان و بیشتر نویسندگانی که در نشریه وطن یولی از آنان نوشته ای آمده است از دانشجویان و پژوهشگران و استادان آذربایجانی هستند و تلاش شده است تا از مطالب و نوشته هایی استفاده شود که جدا از دیدگاه و داوری نویسنده بخش عمده آن حاوی آگاهی های تاریخی، ادبی و فرهنگی باشد که خواننده بتواند برپایه اسنادو منابع، درستی و نادرستی آن را بسنجد و خود درباره آن به داوری بنشیند.
2. پاسخ به یک تعریض: وطن یولی یا وطن یولو؟!
در تعریض به انتشار وطن یولی مطالب متعددی در سایت های اینترنتی و برخی نشریات نوشته شده است که غالباً جز توهین و تهمت عایدی دیگری نداشته و بر همین پایه نیز وطن یولی به هیچ یک از آنها پاسخ نداده و نخواهد داد اما یکی از ایراداتی که به وطن یولی گرفته شده نام آن و توصیه نگارش املایی آن به شکل ”وطن یولو“ است و چون پاسخ به این ایراد حاوی اطلاعی تاریخی و ادبی است ابایی از پاسخ آن نیست! زبان ترکی(کلیه گویش ها) در طول تاریخ فاقد خط نوشتاری ویژه این زبان بوده و در هر دوره و به فراخور همسایگان به استفاده از خط نوشتاری خاصی روی آورده است و دبیره فارسی-عربی فراگیرترین آنهاست؛ گویش ترکی آذربایجانی نیز طی چند سده اخیر به همین خط نوشته و خوانده شده است و مبنای نوشتن نیز نحوه گویش کلمات بوده است که البته شیوه صحیحی است. در مورد زبان هایی نظیر زبان فارسی که سابقه نگارشی درازی دارند پس از مدتی با تغییر گویش، نوشتار پیشین کلمات در خط حفظ می شود و اختلاف میان خوانش و گفتار پدید می آید. زبان شناسان در این باره بر اولویت گفتار بر نوشتار تأکید دارند اما ادبا نظری خلاف آن دارند و بر حفظ اسلوب پیشینیان در نوشتار و حتی گفتار تأکید می کنند. ترکی آذربایجانی کم و بیش از این مناقشه مبراست چرا که سابقه ادبی درازی ندارد(1) تا میان گفتار و نوشتار تفاوت معناداری را بتوان مشاهده کرد به همین مناسبت است که اگر به دیوان اشعار ترکی نسیمی و شاه اسماعیل خطایی و.. مراجعه کنیم با وجود گذشت چند قرن کمابیش همان زبانی را می بینیم که اهالی آذربایجان به آن تکلم می کنند. به همین مناسبت نیز همچنان که در تلفظ عمومی معنای ”راه وطن“ به ترکی آذری ”وطن یولی“ گفته می شود همانگونه نیز نوشته می شود همانند آتا بابا سوزلری، کوراوغلی، عمواوغلی و...


اما پرسش این است که ”اوغلو“ و ”یولو“ و .. از کجا پدید آمده اند؟! به زعم ما این شیوه نگارش که با تبلیغات دامنه دار طی چند دهه گذشته وارد دستور زبان های ترکی آذربایجانی نیز شده است متأثر از یک گرایش قوم گرایانه و برگرفته از ادبیات ترکی عثمانی است(2) حال آنکه در ترکی آذربایجانی از قدیم نیز همین شیوه مرسوم بوده و کلمات آنچنان که ادا می شوند به نوشتار در می آیند.
یکی از اصلی ترین سایت های اینترنتی جریان قوم گرای آذربایجان، يكشنبه 10 مهر 1390 در مطلبی با عنوان ”هزار راسيست“ ضمن توهین و تهمت، به ضعف و درماندگی پیروان این جریان برای پاسخگویی در قبال ادعاهای نامعقول شان به ”جوانان آگاه و تحصیلکرده آذربایجانی“ که تعداد آنها نیز به زعم نویسنده بسیار زیاد است اعتراف کرد.
محمدامین ریاحی خویی
ضعف حکومت صفوی در زمان پادشاهی سلطان حسین، ایران را به پرتگاه سقوط کشانید. افغانها اصفهان را در محاصره گرفتند و روسها از راه دربند و باکو نیروهای خود را در گیلان پیاده کردند. در چنین وضعی، طبیعی بود که دولت عثمانی فرصت را برای تصرف شهرهای غربی ایران از دست ندهد. بویژه اینکه حکومت عثمانی بارها و بارها برای تجزیه آذربایجان لشکرکشی و تجاوز گری کرده بود اما بارها نیز تلخی شکست را چشیده بود بخصوص در زمان شاه عباس کبیر، که با اتخاذ سیاستهای سنجیده و حملات مکرر قوای ایران متجاوزان اشغالگر ترک را از اذربایجان و اراضی قفقازی ایران با خواری و خفت بیرون راندند و دهها هزار تن از ترکهای اشغالگر را به هلاکت رساندند. پس از این بود که دربار صفوی و ملت ایران نفس راحتی کشیدند و معروف شد که ایران، انتقام جنگ چالدران را از ترکها گرفت. اما در دوره شاه سلطان حسین ضعف و فتور بر دستگاه حکومتی حاکم شد و از سه جانب به ایران حمله ور شدند: طایفه ای از افاغنه با تحریک و فتوای علمای متعصب سنی در حجاز و تامین مالی و دسیسه هاس بریتانیا – روس از جانب شمال و از سوی دیگر باز هم ترکهای عثمانی به اشغال بخشهایی از خاک ایران پرداختند. سلطان احمد سوم پادشاه عثمانی که با فرستادن سفیر هوشمندی به نام احمد درّیافندی به دربار شاه سلطان حسین، و از طریق گزارش دقیق او از آشفتگی و نابسامانی امور ایران آگاه شد2،سرانجام تصمیم به حمله به ایران گرفت. ازآنجاکه برخی از رجال عثمانی مخالف حمله بودند،وبرای اینکه به رفتار خود با یک ملت مسلمان صورت مشروع بخشند،از شیخالاسلام استانبول عبداللهافندی فتوی گرفتند.
محمدعلی بهمنی قاجار
عثمانی و خلف صالح آن ترکیه در درازنای تاریخ همواره از دوستی و حسن نیت ایرانی ها سوء استفاده کرده اند. ایران در دوران صفوی بارها فرصت داشت تا به عثمانی یورش کند ولی از این کار خودداری کرد. اما عثمانی هرگاه ایران را در موضع ضعیف می دید به ایران تهاجم می کرد و بخش های مهمی از خاک ایران را اشغال می نمود. خیانت های عثمانی به ایران با نقض عهد دوستی با ایران در جنگ های ایران و روس، تحریک شیخ کویت به یورش به خرمشهر در عصر محمدشاه، اشغال قطور در دوران ناصرالدین شاه و نیز پی ریزی فتنه شیخ عبیدالله در همین عصر و حتی مشارکت در ترور ناصرالدین شاه ادامه داشت.

در زمان فتحعلي شاه اختلافات مرزي و سياسي باعث جنگ و جدال بين ايران و عثماني مي شود. عثماني ها در اين زمان مشغول جنگ مربوط به استقلال يونان بودند و نتوانستند از مرزهاي شرقي محافظت كنند محمد علي ميرزا از اين فرصت استفاده كرده و در سال 1236ه شمال بين النهرين و مناطق كردنشين عراق و بغداد را تصرف كرد. در سال 1237 عباس ميرزا ايالات قارص و اردهان را اشغال مي كند و رئوف پاشا فرمانده سپاه عثماني در سال 1238 پايان جنگ را اعلام مي كند و قرارداد صلحي بين ميرزا محمدعلي خان و رئوف پاشا منعقد مي شود. مرز ايران و عثماني طبق اين معاهده همان حدود در زمان نادرشاه (1159ه) معين شد. دولت عثماني تعهد كرد كه به زوار ایرانی آزار نرساند و فقط از آنها حقوق گمركي بگيرد دو طرف در پايتخت يكديگر سفيري داشته باشند و ايران ايالاتي كه از عثماني ها گرفت پس داد.در سال 1323ه.ق دولت عثماني با سوء استفاده ازاوضاع ايران به واسطه انقلاب مشروطه،متدرجاً به چند نقطه از نواحي مرزي تجاوز کردوساوجبلاغ(مهاباد)رامتصرف گرديد.
پس از عقد قراداد اول ارزروم انتظار می رفت آرامش بر مرزهای ایران و عثمانی حاکم شود اما با آزار تجار ايراني و به تصرف درآوردن مناطق خوي و اطراف اروميه از طرف عثماني ها بلواي تازه ای آغاز شد. عليرضا پاشا والي بغداد در سال 1255 ه- ق به محمره (خرمشهر) حمله برد و آن شهر را غارت كرد بنابراين محمد شاه تصميم گرفت وزير مختار خود مشير الدوله را به دربار عثماني بفرستد اما مشير الدوله به خاطر بيماري اش نتوانست به اين ماموريت رود پس ميرزا تقي خان فراهاني كه در آن زمان امير نظام بود از طرف حاج ميرزا آقاسي به عنوان سفير انتخاب شد. او به همراه هيئتي كه دويست نفر بودند در سال 1259 ه وارد ارزنه روم مي شوند.
علی عجمی
میرزا علی معجز شبستری، شاعر و روشنفکر آذربایجانی در عصر مشروطه به سال 1352ه. ش در شبستر متولد شد. معجز را می توان در شمار روشنفکران اصیلی به حساب آورد که دل در سودای عظمت و پیشرفت ایران داشتند و از بی خبری و بی سوادی و واپس گرایی جامعه ایرانی دوره قاجاری دل آزرده بودند. آنچه از معجز باقی مانده دیوان اشعاری است به زبانهای ترکی اذربایجانی و فارسی و چند نامه. غالب اشعار بازمانده از او به ترکی آذربایجانی است و حاوی نقد هایی گزنده بر واپس گرایی. میرزاعلی معجز شبستری از پیشگامان زنده داشت حقوق مدنی زنان ایرانی است. او در اشعار خود تساوی حقوق اجتماعی و قانونی زنان را خواستار است و در اشعارش بنا به موانعی که در جامعه آنروز برای ذکر نام زنان وجود داشته همسر خود خانم تکذبان را تمثیلی از زن ایرانی به حساب آورده و شعر گفتهاست.

در اواخر قرن ۱۶ قدرت نظامی عثمانی به حد اعلای خود رسیده بود و اگرچه اتحاد اروپاییان مانع حرکت آنها به سمت مرکز و غرب اروپا شده بود اما آنها در حال توسعه مرزهای جنوبی و شرقی خود بودند. در چنین زمانی آنها به جز ایران عملاً مانعی پیش خود نداشتند.
عثمانیها در دوران قدرت خود در قرون شانزده و هفده شبه جزیره عربستان، خاورمیانه عربی ، مصر، لیبی و حتی الجزایر را در اختیار داشتند اما علی رغم ۲ لشکرکشی بزرگ سلطان سلیم و سلطان سلیمان هنوز نتوانسته بودند خاک اصلی ایران را تصرف کنند اگرچه بین النهرین را از دست ایران خارج کرده بودند.
حمله به ایران
در ۱۵۸۷ عثمانی از ضعف موقت پیش آمده در حکومت صفویه استفاده کرد و سردار خود فرهاد پاشا را با ارتشی بزرگ روانه شمال بین النهرین کرد ارتش وی سپاه ۱۵هزار نفره ایران را در نزدیکی بغداد شکست داد و با تغییر جهت به شمال ایران تبریز را تصرف کرده و قصد جداکردن خوزستان و لرستان کرد. دراین زمان ایران شاه جوان و پرقدرتی را در اختیار داشت اما این مرد بزرگ که بعدها به شاه عباس کبیر معروف شد در ابتدای کار خود کشوری را تحویل گرفته بود که از چندین جهت تحت کنترل و تجاوز همسایگان بود.وی که تنها یک سال از سلطنتش می گذشت در ابتدای حکومت درگیر نبردهای جنوب با پرتغالیها و شرق با ازبکان بود مجبور شدبرای جلوگیری از سقوط بخش غربی و جنوبی خاک ایران تن به مصالحه با عثمانی بدهد.

اشاره
در طول دوره صفويه،
بخشهاي غربي قلمرو ايران، به ويژه منطقه قفقاز و آذربايجان، بارها مورد حمله و هجوم
همهجانبه سپاهيان عثماني قرار گرفت. در اين تجاوزها، بسياري از شهرها و روستاهاي مناطق
ياد شده تصرف و تخريب و افراد بيشماري نيز قتل عام شدند. بنا به آگاهيهاي موجود در
بيشتر منابع تاريخي ايران و عثماني، تقريباً در تمام تهاجمهاي سپاه عثماني، اين مردم
غيور خطه آذربايجان بودند كه در صف مقدم جنگ و ستيز با عثماني قرار داشتند. اوج ستيزهگري
مردم آذربايجان در مقاومت مردم تبريز در برابر تصرف اين شهر از سوي قواي عثمان پاشا،
تجلي كرد؛ مقاومتي كه سرانجام به قتل عام هولناك مردم اين شهر توسط سپاه عثماني منجر
شد. مقاله حاضر ميكوشد تا به صورت موردي، كم و كيف تجاوز عثماني به قفقاز و آذربايجان
و كشتار مردم تبريز را در دوره شاه محمد خدابنده روشن سازد.
این کتاب شامل اسناد و عکسهای مربوط به روابط دولت عثمانی و دولت ایران است که در ادارهی آرشیو عثمانی، اداره کل آرشیوهای دولتی نخست وزیری جمهوری ترکیه نگهداری میشود.
در این کتاب 136 سند امپراتوری عثمانی به زبان و خط عثمانی و بازنویسی آنها به خط امروزی ترکیه و تصاویری از شاهان و رجال دربار قاجار، مشروطهطلبان، جنبش آزادیخواهی، سفارتهای دو کشور، برخی از امپراتوران و رجال عثمانی، تجمع ایرانیان مشروطهخواه در سفارت دولت عثمانی در تهران، عکسهای زیبایی از کربلا و نجف آمده است. از نکات جالب این کتاب این است که در پشت جلدهای آغازین و پایانی کتاب نقشهای قدیمی از ایران و عثمانی به تاریخ 1342[هجری قمری] دارد. در این نقشه علاوه بر مشخص بودن مرزهای ایران از بحر فارس نیز نام برده شده است. این نقشه و نقشهای جدیدتر که هر دو رنگی است به پیوست این کتاب از طرف سفارت محترم ترکیه در تهران به کتابخانهی مجلس اهداء شده است.
رحمتالله توفیق
183 ص - 4000 تومان - 1388

خاطرات یکی از شاهدان عینی حوادث و تحوّلات ارومیه از بدو شروع جنگ اول جهانی که این سرزمین را دستخوش رویاوییهای خانمان برانداز خارجی و داخلی ساخت تا اعادة نظم و حاکمیت مرکز در مراحل نخست دهه 1300 شمسی، که به این سرگذشت هولناک پایان بخشید.
رحمتالله خان معتمدالوزاره
به کوشش کاوه بیات
600 ص - 12000 تومان
شابک: 8-02-5711-60-978

اگر چه در طول جنگ اول جهانی و تا چند سالی بعد از آن بخشهای وسیعی از ایران عرصة رویارویی نظامیان بیگانه و آشوبهای محلی برآمده از این مداخلات گردید، ولی در این میان آنچه در ارومیه گذشت، از لحاظ شدت مصائب و استمرار بلایا، با هیچ یک از تحوّلات مشابهی که در آن دوره در دیگر نقاط کشور جریان داشت قابل قیاس نیست. یادداشتهای روزانة رحمت اللهخان معتمدالوزواره، کفیل کارگزاری ارومیه که شاهد عینی این رخدادها بود خود گواهی است بر این امر.
رحمتالله معتمدی (معتمدالوزاره)
475 ص ــ 10000 تومان ــ 1390

مرزهای غربی ایران از دیرباز و به ویژه از دوره صفویه به بعد موضوع نزاعی دیرینه میان ایران و عثمانی بوده است و هنگامی هم که در پی فروپاشی عثمانی، اندک زمانی بعد از استقرار پادشاهی پهلوی بر حل و فصل این مسئله با کشورهای جانشین عثمانی ــ عراق و ترکیه ــ تصمیم گرفته شد. علاوه بر پیشامدهای جدید نیز ــ مانند آشوب و تلاطم عشایر کرد ــ بر پیچیدگی این وضعیت افزود.
مرزهای ایران و ترکیه مجموعه گزارشهایی است از عملکرد و مطالعات دو هیئت مرزی مشترک ایران و ترکیه در سالهای 1309 و 1312. این گزارشها ضمن ارائه تصویری از وضعیت جغرافیایی حوزه مورد بحث ــ هم از لحاظ طبیعی و هم از نظر تاریخی و انسانی ــ از مسائل مورد اختلاف دو کشور در این خصوص نیز شرحی به دست میدهد.
روابط با آتاتورک و جانشینانش تاریخچه روابط ایران و ترکیه در دوره پهلوی
سعيد خرازي
امپراتوری عثمانی، از اهمیت و جایگاه ویژه ای در روابط خارجی ایران برخوردار بود. توسعه طلبیهای امپراتوری سنّی عثمانی، در کنار قدرت گرفتن صفویان شیعی در ایران، به تدریج این دو قدرت بزرگ آن زمان را رویاروی یکدیگر قرار داد. درگیریها و جنگهای متعددی میان دو کشور به وقوع پیوست و در نتیجه این جنگها، معاهدات و قراردادهای مهمی منعقد گردیدند که در تاریخ روابط دو کشور نقش اساسی ایفا می کنند. مهمترین نقطه عطف، شکل گرفتن سلطنت پهلوی در ایران و حکومت کمال آتاتورک در کشور جدید ترکیه بود که این دو کشور را در فرایند نظم جهانی دوشادوش یکدیگر قرار داد و این همگرایی علیرغم پابرجاماندن بسیاری از اختلافات، تا پایان سلطنت پهلوی ادامه داشت. نزدیکی و شباهت رضا شاه و آتاتورک به یکدیگر و خواست دول قدرتمند، باعث گردید ایران و ترکیه از مخاصمه و جنگجویی علیه یکدیگر به همگرایی و دوستی تمایل یابند و اگرچه سایه سوءظن و بدگمانی همچنان بر روابط خارجی دو کشور حاکم بود، اما از هم پیمانی و همراهی آنها با یکدیگر در حمایت از منافع غرب چیزی نمی کاست. در مقاله زیر روابط تاریخی دو کشور ایران و ترکیه، به ویژه در دوره حکومت پهلوی اول و دوم، مورد بررسی قرار گرفته است.
کتاب بیان منازل سفر عراقین سلطان سلیمان خان
نوشتۀ نصوح مطراقچی
سلیمان قانونی، سلطان عثمانی در فاصلۀ سالهای ۹۴۲-۹۴۰ق/ ۱۵۳۶-۱۵۳۳، به بخش غربی ایران (آذربایجان و عراق عجم) و عراق عرب لشکرکشی کرد. وی از طریق خوی، تبریز، زنجان، سلطانیه، همدان، و قصر شیرین، تا بغداد پیش رفت. سپس از راه شهرهای زور، بانه، بوکان، مراغه، و سعیدآباد به تبریز بازگشت و در تعقیب شاه طهماسب صفوی بار دیگر تا نزدیکی همدان کشانده شد و سرانجام از طریق تبریز خاک ایران را ترک کرد. نصوح افندی (مطراقچی)، از همراهان سلطان در این سفر، ضمن ارائۀ گزارشی از این لشکرکشی اغلب منزلهای مسیر حرکت اردوی عثمانی را به تصویر کشیدهاست. حاصل کار او بیان منازل سفر عراقین سلطان سلیمانخان است که مطراقچی آن را در قالب بخشی از کتاب خود با عنوان سلیماننامه، کتابی دربارۀ رویدادهای روزگار سلیمان قانونی، عرضه کرده است.
مطراقچی که دهخدا از او با نام نصوحبن قره گؤزبن عبدالله یاد کرده از مردان ذوفن عثمانی در روزگار سلطنت سلطان سلیم و سلطان سلیمان است. او را ریاضیدان، مورخ، و نویسندهای دانستهاند که در خطاطی و نقاشی هم ید طولایی داشته است، چنانچه دربارۀ وی گفتهاند: “در اسلوب ایرانی خط دیوانی تغییر تمام کردند و در رسم و هیبت آن نقلپذیری نمودند تا خواندن آن آسان گردد” (۱).
طی لشکرکشی سلیمان قانونی به غرب ایران مطراقچی طرح منازل را با مشاهدات خود کشیده و یادداشتهایی دربارۀ آنها نوشته است و در فرصتهای بهدستآمده در طول لشکرکشی و نیز طی دو سال پس از اتمام لشکرکشی برای ترسیم و رنگآمیزی تصاویر و تکمیل کتاب کوشش کرده است. درواقع این کتاب حاصل کار چهارسالۀ مصنف آن است که احتمالاً در سال ۹۴۴ق به دربار تقدیم شده است.
نسخهای از بیان منازل، که در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه استانبول نگهداری میشود نسخه ای ۱۰۹ برگی (۲۱۸ صفحهای) با قطع ۲۳۰ × ۳۱۵ میلیمتر و ۱۳۲ صفحه از آن مصور است. ۲۷ صفحه از صفحات مصور دربرگیرندۀ ۵۴ طرح از منازلی است که داخل مرزهای ایران فعلی قرار دارند. کتاب سه بخش دارد: بخش نخست مقدمه است که دربردارندۀ توضیح اهداف لشکرکشی و نامهای قلاع بهتصرفدرآمده است. بخش دوم توضیحی دربارۀ تقسیمبندی هفتگانۀ اقلیمی زمین و بیان موقعیت ممالک و شهرها براساس آن است. بخش سوم شامل نامها و تصاویر منازل مسیر لشکرکشی از استانبول تا تبریز و بغداد و بالعکس است. پاسخ این سؤال که تصاویر رسمشده از منازل تا چه میزان بازتاب واقعیت است آسان نیست. این طرحها از نظر پژوهشگرانی که دربارۀ آن تحقیق کردهاند متکی به مشاهدات است و عوارض طبیعی و ابنیه براساس قرارگیری آنها در میدان دید نسبت به هم تصویر شدهاند. گرایش به واقعنگاری از ویژگیهای دیگر تصاویر این کتاب است که به آن ارزش استنادی میدهد. بااینحال، از آنجا که رنگآمیزی و تکمیل تصاویر بعدها و دور از محل منازل صورت گرفته احتمال اعمال دخل و تصرف در آنها زیاد است.
از دیگر آثار نصوح مطراقچی میتوان به جمالالکتّاب و کمالالحسّاب (عمدةالحساب) در علم حساب، فتحنامۀ بوغدان، تاریخ فتح شقیلوس، تاریخ سلطان بایزید و تاریخ سلطان سلیم، و تحفة الغزات دربارۀ آیین سلحشوری اشاره کرد.
در ضمن شرحی دربارۀ کتاب بیان منازل سفر عراقین سلطان سلیمان خان با نام بیان منازل (۳) به همراه برخی از تصاویر مربوط به منازل واقع در مرزهای فعلی ایران از مجموعۀ تصاویر کتاب اصلی به فارسی برگردانده و منتشر شده است.
۱. مصطفی عالی افندی، مناقب هنروران، ترجمۀ توفیق سبحانی، تهران، ۱۳۶۹، ص ۹۸.
2. Beyān-ı menāzil-i sefer-i Irākeyn-i Sulimān Süleymān Hān / Nasūoü-Silāī (Matrāgçi) ; önsöz, giriş, çevriyazı, notlar ve dizinler ile tıpkıbasımı yayına hazırlıyan Hüseyin G. Yurdaydın. Ankara : Türk Tarih Kurumu Basımevi, 1976.
۳. مطراقچی، نصوح. بیان منازل، ترجمه و تعلیق رحیم رئیسنیا. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، معاونت معرفی و آموزش، ۱۳۷۹.
عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور ارومیّه
کهنترین اشارهای که تا امروز دربارهی رواج شعر پارسی در آذربایجان (منظور گویش پارسی دری است. در این عصر گویش آذری پهلوی در آذربایجان رواج داشت. نشریه وطن یولی) به دست آمده، این خبر تاریخ طبری از محمّد بن بعیث است که: «حدثنی... انه انشدنی بالمراغه جَماعه من اشیاخها اشعاراً لابن البعیث بالفارسیه و یذکرون ادبه و شجاعته و له اخبار و احادیث» (الطبری: 170 و 171). بر همین بنیاد، برخی از پژوهشگران «محمد بن بعیث» را نخستین پارسیسرای آذربایجان دانستهاند که نمونهای از اشعار او باقی نمانده است (کسروی 1377: 136، فقیه 1346: 208، انصافپور1377: 152). البته مشروط به این که مراد از «الفارسیه» در تاریخ طبری همان «پارسی دری» باشد (مرزآبادی 1353: 246-236) نه زبان متداول در آذربایجان آن روزگار یعنی آذری (نخجوانی1371: 25 و 26) یا به تعبیر دکتر ریاحی، فهلوی (ریاحی 1367: 1919). به دلیل همین اشاره کوتاه و نیز نبودن اثری از محمّد بن بعیث، در نزد شماری از صاحبنظران، قطران تبریزی قدیمترین شاعری است که در آذربایجان به زبان پارسی دری شعر سروده (فروزانفر 1369: 494، صفا 1373: 423، زرینکوب 1374: 107 و 108) و خود نیز در بیتی ـ اگر از نوع مبالغات و خودستاییهای شاعرانه نباشد ـ به این موضوع اشاره کرده است.1 قطران زادهی شادیآباد تبریز بود2 و از آنجایی که دیوان اشعار وی، خوشبختانه، از گزند حوادث هزارساله در امان مانده و به دست ما رسیده است، نخستین و کهنترین «سند و متن ادبی» مربوط به آذربایجان در عرصهی فرهنگ و ادب ایران محسوب میشود که میتواند از جنبههای گوناگون مورد بررسی قرار گیرد.
علی عجمی
کتیبه شاه عباس در مسجد جامع بادکوبه ارجمند ترین و بزرگترین کتیبه در بین 441 کتیبه بررسی شده در ناحیه اران و شروان، توسط پروفسور مشهدی خانم آکادمیسین برجسته ارانی و تیم اوست. این کتیبه به زبان فارسی و با دستورشاه عباس بزرگ پیرامون بخشش مالیات شیعیان باکو در رمضان 1024هجری نوشته شده است و اندازه آن 132 در 54 سانتی متر و شامل هفت سطر است. این کتیبه سمت چپ در ورودی مسجد نصب شده است.

سالار سیف الدینی
بر اساس داده های یکی از پژوهش های معتبر، از سال 1945 تا 1997 بیش از صد و بیست جنگ و درگیری عمده در جهان صورت یافته است و از این تعداد هشتاد مورد در زمره ی جنگ های قومیتی و مذهبی بوده اند و پیامدهای دهشتناکی چون پاکسازی های قومی و جنگ های داخلی را در پی داشتند.
شاید بتوان گفت عبارت ها و مفاهیم فریبایی چون حق تعیین سرنوشت و زبان مادری همچون هژمونی طبقه کارگر و جامعه بی طبقه، به آسانی همچون باروت بر افروخته می شوند و اذهان بسیاری را به خود مشغول می کنند. بر خلاف آن چه که وانمود می شود، حق تعیین سرنوشت نسبتی با مرزبندی های زبانی و قومی در جوامع ندارد و تنها راه حلی بود برای برون رفت از مشکلات حاصل از دوران استعماری و فروپاشی امپراتوری های مستعمراتی است.

زبان مادری و بیگانه گرایی
بر اساس تئوری های جامعه شناسی، عدم کارکردهای یک کنش اجتماعی در بستر فعالیت های هدف گذاری شده، باعث بروز سرخوردگی و ایجاد ساختارهای دیگری می گردد که لزوما معطوف به بستر و مولفه های اولیه نیستند.
اگر چه تعاریف جامعه شناختی باید بر پایه چارچوب های نظری هر جامعه با اختصاصات ویژه در نظر گرفته شود و اطلاق این تعاریف و نظریه های عام به گونه ای صلب و کلیشه ای نتایج درستی بدست نمی دهد، اما سیر رویدادها و کنش های جامعه ایران و اقوام آن در تاریخ، نشان داده سطح خواسته ها با توجه به عدم کارکرد هدف ها، تغییر یافته و دیگرگون شده است. این تاثیر منفعل کننده و بعضا استحاله کننده بخصوص در مورد کنش نخبگان، برای هدایت اقوام به سوی اهداف مورد نظر، بسیار بیشتر دیده می شود.
”پل براس“ Paull Brass معتقد است، نخبگان قومی برای تامین منافع مورد نظر خود، به مسائل و گرایش قومی و قومیّت دامن میزنند. در جوامع شرقی با اختصاصات و ویژگی های جوامع چند قومی این گرایش هر چند اندک و با بازیگران محدود، بستر مناسب و بحران زا خواهد یافت. لازمه این حرکت و بحران زایی، ”هم هویت کردن“ بخشی از اقوام متشکله یک سرزمین و پرداخت شالوده ی جداگانه در برابر بخش های دیگر قومی می باشد. هم هویت شدن یک قوم در عناصر زبان و نژادگان و سرزمینی، لزوماً با ستیز با بخش های دیگر همراه بوده و برای اثبات هویت مستقل و جداگانه، ایجاد مرزبندی ها و ستیزه جویی ضرورت اساسی می یابد. موجودیت یک هویت تازه تعریف شده، تنها زمانی میسر خواهد گشت که با هویت دیگری دشمنی گردد تا وجود و چه بودی، معنای روشن و قابل قبول یابد. تا زمانی که ریشه های مشترک با اقوام دیگر وجود دارد و ریشه های مستقل پدیدار نگردد ”هم هویت شدن“ قومی سست و بی پایه خواهد گشت.
میلاد مطیع قوانین *
در زمان های پارینه داریوش در نیایش معروف خود از خداوند می خواهد که ایران را از دروغ،دشمن و خشکسالی در امان دارد.در فرهنگ اسلامی نیز دروغ گویی مذموم است اما امروزه تمسک به هر دستاویزی برای راستین نشان دادن ادعاها مجاز شمرده می شود برخی دیدگاه های سیاسی اساساً از دروغ تغذیه می کنند و با دروغ پیش می روند و البته سرانجام دیر یا زود در آوار دروغ مدفون می شوند.
یکی از دروغ هایی که معمولا به دولت ایران بسته می شود و در چند سال گذشته در سطح آذربایجان رایج بوده و متاسفانه ابزاری در دست خیانت پیشه عده ای قومگراست، مبهم جلوه دادن بودجه اختصاصی از طرف دولت برای منطقه آذربایجان است. اوج این ادعاها در سال های پایانی دهه گذشته بود و طی آن گفته می شد:جمع کل بودجه آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل از میران بودجه اصفهان کمتر است و به عبارتی کلی تر به دلیل آذری زبان بودن این منطقه بودجه آن ها به نفع استان های فارسی زبان کم می شود!
بنيادگذار بازشناسي هويت ايراني اسلامي آذربايجان
رحيم نيكبخت*

خبر درگذشت استاد منوچهر مرتضوي زود منتشر شد فرهيختگان و فرزانگان هميتي شايسته كردند نگارنده در تكاپو بود در بزرگداشت استاد فرزانه سفر كرده چيزي بنويسد امّا قلم و دست را ياراي آن نبود با خُردي در رثاي بزرگي چون مرتضوي جسارت بورزد. در ايام ميلاد مولود گرامي “يكي پدر، يكي پسر، يكي عمومي مهجين” دل را به دريا زده آنچه در دل داشتم و بر دل سنگيني ميكرد را بنگارم. حقير را توفيق ديدار حضوري و درك محضر آن استاد رفيق نگرديد و جز لحظاتي كه در مسجد طوبا در مراسم ترحيم دكتر اسماعيل رفيعيان عرض ادبي كوتاه در محضرش داشتم كه فرمودند برايتان دعا ميكنم ليكن آشنايي و ارادت به ساحت استاد از زماني بود كه تأليف كتاب “جنبش دانشجويي تبريز“ را براي دفتر ادبيات انقلاب اسلامي در سال 1380 آغاز كردم. در منابع و اسناد و همچنين خاطراتي كه از اساتيد و دانشجويان دانشگاه تبريز بارها با نام و اقدامات و منش علمي و فرهنگي استاد آشنا و مواجه بودم. از آن فراتر كتاب پر ارج “چهره آذرآبادگان در آئينه تاريخ ايران“ برگ زرين ديگر از كارنامه پرافتخار او الگو كارهاي نگارنده گرديد.
نویسنده : مهدی نوریان
برومند باد آن همایون درخت که در سایهاش میتوان برد رخت بیش از هزار سال است که حکیم ابوالقاسم فردوسی سفرهای رنگین آراسته و صلای عام یا، به زبان خودش، نوید و خرام داده است و جانهای پاک را به میهمانی خویش فراخوانده است. در این سالیان دیریاز هزاران میهمان بر سر این خوان نشستهاند و همه به فراخور گنجایش و توان خویش از آن توشه برداشتهاند. طبعا از آن میان سرایندگان و نویسندگان پارسیزبان بیش از دیگران از این نعیم بهشتی برخوردار شدهاند. شاید هیچ شاعر و نویسنده پارسیگویی نتوان یافت که پس از فردوسی خامه بر نامه و دفتر رانده باشد و به گونهای وامدار او نباشد و نشانهای از او در دفتر و دیوانش یافت نشود.
بر گرفته از: مجله نشر دانش » پاییز 1380 - شماره 101 (از صفحه 20 تا 24)
علاوه بر آن که کتاب ”مکتب حافظ“ او درزمره کتاب هاي جريان ساز عرصه حافظ شناسي کشور است وی به عنوان فردوسی شناس برجسته ای نیز شناخته می شود. استاد مرتضوي از آخرين بازمانده هاي شاگردان استاد فروزانفر، سعيد نفيسي و ملک الشعرا بهار بود که با تربيت چهره هاي ادبي و دانشگاهي زيادي، نام خود را در عرصه ادبيات معاصر ايران زمين جاودانه کرد.
سیاوش دادگر*
”تنها فاشیست ها توسل به خشونت را توصیه می کنند. برای رسیدن به دموکراسی باید عرق ریخت نه خون! بی عدالتی را نمی توان با بی عدالتی بزرگتری فیصله داد؛ هویت شما(اهالی جزیره کرس فرانسه) با مخالفت با هویت دیگران مشخص نمی شود.“
جان هوم - برنده جایزه صلح نوبل
چندی است که اصطلاحاتی چون هویت طلب و فعال مدنی در ادبیات سیاسی ایران در حال رواج است. بسیار شنیده و خواند ایم که برای افرادی خاص با گرایش های خاص تر از عبارت فعال مدنی و... استفاد می شود. در یکی دو سال گذشته برخی رسانه های فارسی زبان مانند رادیو فردا و صدای امریکا نیز از این واژگان استفاد کرده اند بدون اینکه به محتوای آن توجه داشته باشند. اگر بدون تعارف بخواهیم مسئله را ارزیابی کنیم باید گفت عباراتی چون فعال مدنی یا هویت طلب به نام های مستعار تجزیه طلبی و ایران ستیزی تبدیل شده اند. تا کنون رسانه های خبری از این اسامی برای فعالان سیاسی و یا روزنامه نگاران دستگیر شده و یا سایر زندانیان سیاسی استفاده نکرده اند. همه کسانی که فعال مدنی نامیده می شوند دارای گرایش های قومی به ویژه پان ترکی هستند.
*این نوشتار برای وطن یولی ارسال شده و بیانگر دیدگاه نشریه نیست.
عبدالعلی کارنگ در زمستان 1302ش . در دربند(کوچه) مقتدر، محله دَوَه چی (شتربان) تبریز دیده به جهان گشود. او که دوران ابتدایی و متوسطه را در مدارس رضوان و سعدی سپری نموده بود، پس از اخذ دیپلم از دانشسرای مقدماتی در 1320ش. وارد خدمت آموزش و پرورش شد و دو سال بعد به ریاست آموزش و پرورش منطقه میانه منصوب گردید. با وجود اینکه طی یک سال تحصیل در کالج و همچنین دانشسرای مقدماتی، دروس ریاضی را گذرانیده بود، در دانشگاه تبریز به تحصیل در دو رشته زبان و ادبیات فارسی و علوم تربیتی پرداخت. در سال1330جهت تحصیلات تکمیلی عازم تهران واستانبول شد؛ولی دراستانبول با اطلاع یافتن از وضعیت روحی مادر که طاقت دوری از یگانه فرزندش را نداشت، بدون به پایان رساندن دوره دکترا به زادگاهش بازگشت و از آن زمان در مدارس عالی، مراکز تربیت معلم و دانشگاه تبریز به تدریس پرداخت.